|
این چند وقت نبودم مسافرت بودم توی این دوره خیلی اتفاقا افتاد خیلی درسا گرفتم ، به خیلی چیزا فکر کردم و خیلی چیزا برام ثابت شد. بیشتر از گذشته شخصیت خودمو شناختم و حالا تصمیم گرفتم این نقایص خودمو برطرف کنم. از خودم بدم اومده بود، خیلی از زندگی خسته شده بودم از خدا دور شده بودم حالا می خوام جبران کنم می خوام آرامش داشته باشم دیگه شیطونی مضر نکنم دیگه از دست اینو اون بیخودی عصبانی نشم تصمیم گرفتم حرفای بقیه برام مهم نباشه و به خاطر اونا برا زندگیم تصمیم نگیرم. راستی به خواستگارم جواب رد دادم چون اون من نبودم که داشت تصمیم می گرفت.+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 توسط ثانی |
این چند وقت کلی مشغول بودم عروسی دخترخالم بود. کلی خوش گذشت خیلی باحال بود. یه سلام مخصوص به گیلکی های عزیز: تی فدات (آقا دوماد گیلکیه) یه سلام مخصوص به آذری های عزیز(دوست باحال عروس خوشگلمون) و یه سلام مخصوص به فک و فامیلای باحال خودمون دست همتون بابت ساختن این خاطرات زیاد درد نکنه + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 توسط ثانی |
سلام خیلی وقته نبودم و کلی حرف دارم اما وقت نمیشه ما یه دولت خوب داریم که روزی دو ساعت به ما یادآوری می کنه که برق چه نعمت بزرگیه!! الان این هفته نوبت ساعت ۱۰ تا ۱۲ شبه که برقا بره. شب اولی که رفت ما سیرابی داشتیم جاتون خالی سیرابی زیر نور شمع وایییییییییییییییییی چه شام رویایی!!! من دارم کم کم متاهل می شم شاید کمتر بیام اما حتما می یام. + نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط ثانی |
حرفی به من بزن آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟ حرفی به من بزن من در پناه پنجره ام من با آفتاب رابطه دارم + نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 توسط ثانی |
خدایا به چه زبونی بگم فهمیدم متوجه شدم بسه دیگه!!!!! اخ قربونت برم که اینقدر مهربونی (خدا رو می گم به خودتون نگیرید.) بسه این همه نشونه دیگه حالیمه + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 توسط ثانی |
|
| ||||||